من اگر بخواهم کربلا را روایت کنم
و صبر را
و عشق را
و تازیانههایی که صورت صبر را میدرید
این بار از تو خواهم گفت...
***
من اگر شاعر بودم
و دنبال چشمی میگشتم
که دنیا را بههم بریزد
از چشمان مضطرب تو میگفتم
و از نگاهت
که خط افق را خمیده کرد
و خورشید را وقت رفتن، خونین
***
آشوب را
و سرکشی عصیانگرانه را
مقابل همه نظمهای نوین و کهنهی جهانی
با چشمان تو فرماندهی میکنم
و قطعنامههای شورای امنیت را، وتو!
***
اگر بخواهم از درد بگویم
و از رنجهای بیحسابمان
و از مردمی که هر روز جان میدهند
با سکوت
و از رویای مرگ
که خواب دختران ماست
و خونی که ریخت
و آن همه شکنجه
و هنوز هم تحقیر و مرگ و صبوری
که یکی شدهاند این زمان
همه را با تو روایت می کنم
زینب من...
شعر دیگرم که سال گذشته با نام مستعار برای بحرین منتشر شد . (کامل اش را اینجا بخوانید )
آه شیخ
در میدان “اللولوء”،
که مانند خانه مادرم با خاک یکسانش کردی...
در عظمتت شعری سرودهام...!
و هجوی طنزگونه نثار تو کردهام...
برای روزی که تاریخ تو را جستجو میکند،
در کتابچه سرگذشتش
یا حتی در گوگل...
شعر من تورا لگدمال خواهد کرد ...




